پولم را کجا سرمایه‌گذاری کنم؟ ( قسمت اول: تناسب سرمایه و سرمایه‌گذار)

پنجشنبه, 03 اسفند 1396

عـــــاشق آتش برپاشده ایم که فـــــــقط تو خدایش باشی❤️

z

تا امروز شده فکر کنید که باید یک کسب‌و‌کار و منبع درآمدی داشته باشید؟! همه ما شاید هر از چند‌گاهی به این فکر افتاده باشیم و حتما در ادامه باز فکر کرده‌ایم که پولی نداریم تا با آن سرمایه‌گذاری کنیم.  اصلا از کجا باید شروع کنیم؟!  هزینه‌ها رو چگونه تامین کنیم؟ اگر سودی در بین نبود و کسب‌و‌کار رونق لازم را نداشت چه باید کرد؟؟ و . . . .

جواب دادن به این‌گونه پرسش‌ها،‌ گاهی اوقات مخصوصا در مواجهه با بعضی افراد خیلی سخت بوده تا جایی که هیچ جوابی جز اینکه شما راست می‌گویید وجود ندارد .....

قبل از اینکه بخواهیم به اصل مبحث بپردازیم باید چند نکته را یاد‌آور شده و توضیح دهیم. اول اینکه چقدر پول و سرمایه برای شروع یک کسب‌و‌کار نیاز است. وقتی این سوال از خیلی از افراد پرسیده می‌شود، هر شخصی عددی را بیان می‌کند؛ یکی انتظار دارد با چند ده میلیون کسب‌و‌کارش را راه بیاندازد و دیگری چند صد میلیون و دیگری چند صد میلیارد و وقتی با فعالان حوزه سرمایه‌گذاری صحبت می‌شود، سریع چندین صفحه نوشته و محاسبات نشان داده و براساس برآوردهایی (غالبا خوش بینانه) اعداد و ارقامی نشان می‌دهند که از یک طرف با دیدن سود و درآمد پیش‌بینی شده انسان بر سر ذوق می‌آید و از طرف دیگر با دیدن سرمایه و بودجه لازم، ترس تمام وجود خیلی از افراد را فرا می‌گیرد، که اگر چنین شود یا چنان شود چه اتفاقی می افتد؟؟  اما تمام این افکار و برخوردها از یک مساله اصلی ناشی می‌شود. درک از پول مهمترین مساله‌ایی است که قبل از شروع هر سرمایه‌گذاری یا کسب‌و‌کاری می‌بایست بدان پاسخ داده شود.

حتما خیلی از ما برای گرفتن وام به بانک‌ها و موسسات مالی مراجعه کرده‌ایم. همیشه هم از این مساله احساس رنج و ناراحتی کرده‌ایم که آن‌ها بسیار سخت می‌گیرند یا مدارک و ضمانت‌های بسیاری را در‌خواست می‌کنند.  هیچ بانکی از دادن وام بدش نمی‌آید، چون کار اصلی بانک‌ها دادن وام و کسب درآمد از آن طریق است، آنها تنها چیزی که لازم دارند این است که مطمئن شوند ما و شما توان بازپرداخت مبلغ قرض شده را داریم.  در اینجا فقط یک نکته مطرح است که دلیل اخذ این همه مدرک و سند و ضمانت چیست؟؟ یا چگونه مسئول تسهیلات بانک به این نتیجه خواهد رسید؟!

قانون: یک قانون تجربی وجود دارد که هر شخصی تنها قدرت درک و فهم حداکثر به اندازه 10 برابر پولی که در اختیار دارد، را داراست.

 درک از هر پدیده‌ایی نیاز به گذر زمان و طی پروسه مربوط به خود را دارد، بهترین مثال دوران تحصیل همه ماست که ابتدا اعداد را یاد دادند، سپس عملیات جمع و تفریق و همان گونه گام‌به‌گام تا نوبت به عملیات سنگین ریاضی رسید. همه ما این دوران و این گذار را تجربه کرده‌ایم. با این مثال چگونه می‌توان انتظار داشت شخصی که تا به امروز تنها مبلغ مشخص و محدودی در اختیار داشته و بر اساس آن تمام برنامه‌های زندگی خود را تنظیم کرده است بتواند دست به اقدامات بزرگتر بزند. با این توضیح شخصی که بصورت متوسط مبلغ یک میلیون تومان در حساب خود دارد قدرت درک مقدار پولی معادل ده میلیون تومان را دارد. (صرف نظر از نوابغ و استثنا‌ها) و اگر مبلغ بیش از این در اختیار داشته باشد به احتمال زیاد خود یا سرمایه در دسترس را به مخاطره می‌اندازد. موید این قانون کسانی هستند که در بازه‌‌ایی از زمان درآمدهای بسیار  بدست آورده و چند صباحی بعد در وضعیت بدتر از وضع قبل زندگی می‌کنند.  این همان تعریفی است که در فرهنگ ما ایرانی‌ها با ضرب المثل " پول باد آورده را باد می‌برد " بیان می‌شود.  حال داستان کمی روشن تر می‌گردد که چرا زمانی که به بانک یا موسسه مالی مراجعه می‌کنیم، در ابتدای امر از ما می‌خواهند تا پرینت گردش حساب مناسبی  با توجه به حجم وام درخواستی ارائه دهیم یا سند و مدرکی دال بر دارا بودن خودرو، مغازه یا ملکی که بتواند توان مالی شخص را در باز پرداخت پول توجیه کند.

( داخل پرانتز : البته باید قبول کرد که امروزه بانک‌ها و موسسات مالی کمی بیشتر از اندازه سخت‌گیری می‌کنند و می‌خواهند رفتارهای قانون‌گریزانه تعداد انگشت‌شماری از کارکنان خود را سر دیگران تلافی کنند، شاید مهمترین دلایل این امر عدم موجود شفافیت‌های مالی لازم در سیستم اقتصادی کشور باشد)

پس تا اینجا مشخص است که همه ما نمی‌توانیم دست به هر کاری با هر اندازه سرمایه بزنیم. و قدرت درک پولی که درباره آن صحبت می‌کنیم یا بر آن اساس طراحی یک کسب‌و‌کار را انجام می‌دهیم از اهمیت بسیار بالاتری نسبت به خود کسب‌و‌کار برخوردار است. در واقع همه آنچه در وحله اول باید بدان توجه کرد تناسبی است که باید بین سرمایه و سرمایه‌گذار اتفاق افتد، برقراری این تناسب شرط اول برنامه‌ریزی هر کسب‌و‌کار و سرمایه‌گذاری است.  این مبحث را یک تجربه عینی به پایان می بریم.

یک از دوستان به پیشنهاد گروه دوستان وارد شغل رستوران‌داری شد، با تلاش و پشتکار و برنامه‌ریزی اولیه (یعنی به اقتضای شرایط اقتصادی جامعه در دوران شلوغی و هرج‌و‌مرج بازار) ظرف چند ماه اول چند صد میلیون گردش ومانده حساب ایجاد کرد. ایشان بی تفاوت نسبت به این مساله که اولا بازار بالا و پایین دارد و همیشه جریان نقدینگی و مشتری به خوبی امروز نیست، و فارغ از اینکه تنها بخش اندکی از مبلغ موجود در حساب جز دارایی ناشی از درآمد کسب‌و‌کارش بوده و مابقی سهم تامین‌کننده، کارگران، صاحب ملک و... است، به برنامه‌ریزی برای خرج این موجودی حساب پرداخت. ایشان بی توجه به تذکر اطرافیان اقدام به خرید خودرو و خانه کرد و در نهایت آنچه که بعد از چند ماه بدست آورد یک منزل که بدلیل رکود بازار امکان فروش با قیمت مناسب را نداشته و مقدار قابل توجهی بدهی و چک‌های برگشتی که بدلیل افت‌و‌خیز‌های بازار امکان تامین مالی آن‌ها میسر نبود. در نهایت مهمترین چیزی که آن دوست از دست داد اعتبار، اعتماد همکاران و تامین‌کنندگانش بود. شاید در این موارد بسیاری از افراد این مساله را ناشی از عدم مدیریت مالی مناسب بدانند، اما آنچه که در بطن موضوع و به عنوان ریشه اصلی این مساله مطرح است و سبب شده مخاطب خاصمان امکان مدیریت مالی صحیح را نداشته باشد همین درک صحیح و کامل از مبلغ پولی بود که در اختیار داشت.

پست های مرتبط
0 دیدگاه

نظر خود را بیان کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. گزینه‌های ضروری با علامت مقابل نشانه‌گذاری شده‌اند *